سلام ، آیا این بازدید اول شماست ؟ یا
صفحه 1 از 10 123 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از 1 به 10 از 100

موضوع: غر غر های یک مهاجر

  1. Top | #1

    تاریخ عضویت
    10 2014
    نوشته ها
    1,249
    محل سکونت
    سیدنی
    تخصص
    Registered Migration Agent
    میزان امتیاز
    2625

    غر غر های یک مهاجر

    اسمش روشه پس قراره اینجا غر غر کنیم
    قوانین :
    دعوا و توهین به نظر بقیه ممنوع
    قبل از نظر دادن عنوان تاپیک رو بخونید
    کسی قرار نیست تصمیم بگیره که استرالیا خوبه یا بد . ممکنه غر غر هایی که میکنیم فقط به دلیل ذات مهاجرت باشه و نه استرالیا

  2. 3 کاربر مقابل از دامون عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند .

    ebrahim.jalili (2016/12/03),shohi (2014/12/10),محمد (2014/12/10)

  3. Top | #2

    تاریخ عضویت
    10 2014
    نوشته ها
    1,249
    محل سکونت
    سیدنی
    تخصص
    Registered Migration Agent
    میزان امتیاز
    2625
    شنبه گذشته یک سری وسایل رو زیر تخت پسرم داشتم جابجا میکردم . کارم که تموم شد و توی سالن داشتم با آرون بازی میکردم با صدای فریاد الی پریدم تو اتاق . یه عنکبوت ترسناک دیده بود که از بین فاصله دیوار و پارکت اومده بود بیرون و چرخی زده بود و برگشته بود خونش . الی دوره کمکهای اولیه دیده و مطمئن بود که funnel web بوده . عکسها رو روی اینترنت دوباره مرور کردیم و مطمئن تر شد .
    واسه اونهایی که نمیدونند : در شرق استرالیا ، فقط دو نوع عنکبوت هست که نیششون میتونه کشنده باشه Red Back و
    ّFunnel
    web . البته باید بگم که در سی سال اخیر فقط صد مورد تایید شده گزیدگی توسط این عنکبوت گزارش شده و کمتر از پنج مورد مرگ و احتمال اینقدر ضعیفه که وقتی برای دوستای اوزیم تعریف کردم که چقدر ترسیده بودیم کلی خندیدند .
    نتونستیم تو خونه بمونیم ، دیر وقت بود و فرصت نبود کاری بکنیم ، یه تلفن به یه دوست اوزی زدم . گفت میدونی که من الان چهل سالمه و تا پونزده سالگی تو مزرعه بزرگ شدم ، باور کن فقط یکبار Funnel web دیدم . تو اگه واقعا تو آپارتمان دیده باشی خیلی بدشانسی . خونه رو سم پاشی کردم و با الی و آرون شب رفتیم هتل خوابیدیم تا فردا صبحش که یه کار اساسی تر کردم .
    تو هتل با اینکه آرون کلی ذوق زده بود از محیط جدید و بهمون خوش گذشت ولی ته دلم ناراحت بودم ، نه به خاطر یه عنکبوت که مطمئن بودم ترسمون فقط از روی نا آشنایی بوده ولی دلم گرفته بود که چرا اگه یه شب نخوایم خونمون بموونیم کسی رو نداریم بریم پیشش ؟ دلم خونه مامان باباهامون رو خواست .
    ویرایش توسط دامون : 2014/12/10 در ساعت 08:57 PM

  4. 12 کاربر مقابل از دامون عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند .

    Ally (2014/12/10),ebrahim.jalili (2016/12/03),freedom (2014/12/14),mazdak2536 (2014/12/29),mohamadfalahat (2017/01/29),rahim1416 (2017/04/10),Saeideh (2015/01/05),shohi (2014/12/10),محمد (2014/12/10),z_isary (2014/12/12),حمید (2015/02/20),عليرضا اسماعيلي (2016/03/08)

  5. Top | #3

    تاریخ عضویت
    12 2014
    نوشته ها
    2
    میزان امتیاز
    1
    دامون جان وضع شما خوبه ما و اکثر مهاجرها گودزیلا هم بیاد نمی تونیم هتل بریم الان کسانی که این پست رو می خوانند احساس می کنند مهاجر ها انقدر تو رفاه هستند که از ترس عنکبوت می رند هتل

  6. Top | #4

    تاریخ عضویت
    10 2014
    نوشته ها
    1,249
    محل سکونت
    سیدنی
    تخصص
    Registered Migration Agent
    میزان امتیاز
    2625
    نقل قول نوشته اصلی توسط eli-m نمایش پست ها
    دامون جان وضع شما خوبه ما و اکثر مهاجرها گودزیلا هم بیاد نمی تونیم هتل بریم الان کسانی که این پست رو می خوانند احساس می کنند مهاجر ها انقدر تو رفاه هستند که از ترس عنکبوت می رند هتل
    فکر نمیکنم "اکثر مهاجها" نتوانند از عهده صد و اندی هزینه یکشب هتل چهار ستاره در محله های دور از مرکز شهر بر بیان . به هرحال هدف من از این نوشته چیز دیگری بوده


    موفق باشید
    ویرایش توسط دامون : 2014/12/11 در ساعت 06:27 PM

  7. کاربر مقابل از دامون عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده است:

    محمد (2014/12/11)

  8. Top | #5

    تاریخ عضویت
    12 2014
    نوشته ها
    48
    محل سکونت
    Melbourne
    میزان امتیاز
    175
    اکثر مهاجران به نیش انواع عنکبوت مقاومت دارند و شبهایی بسیار با گودزیلا عرق خوردن و شب به صبح رسانده اند. مشکل فقط دلار و بی ثباتی آن است و بس

  9. 3 کاربر مقابل از spark عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند .

    Delphi_Developer (2015/02/10),محمد (2014/12/11),دامون (2014/12/11)

  10. Top | #6

    تاریخ عضویت
    12 2014
    نوشته ها
    196
    محل سکونت
    Perth
    تخصص
    Computer Network Engineer
    میزان امتیاز
    747
    من هم یه باز Hunts man دیدم و بسیار ترسیدم بعد فهمیدم فقط هیکل گنده کرده و خطرناک نیست. کاری که من می کنم اینه که یه سم خیلی خوب خریدم از Bunnings . کلا واسه 1 سال جواب میده. هر ماه یه سم پاشی می کنم و خداییش مورچه ها رو فراری داده خونه همسایه! عنکبوت و سوسک هم بسیار بسیار کم شده. عنکبوت بندرت و از این سوسک بی ملاحتها هم گاهی دم در جسدشون رو میبینم. همسایه ها معمولا پول میدن بیرون بیان براشون سم پاشی کنن و معمولا تا اینجور میشه این جک و جونورها در میرن میان سمت ما. من تا ماشین اونها رو میبینم بلافاصله یه سم پاشی هم خودم میکنم به دیوارها و جلوی ورودشون رو میگیرم.

  11. 2 کاربر مقابل از babaak عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند .

    حمید (2015/02/20),دامون (2014/12/22)

  12. Top | #7

    تاریخ عضویت
    12 2014
    نوشته ها
    196
    محل سکونت
    Perth
    تخصص
    Computer Network Engineer
    میزان امتیاز
    747
    مي خوام غرررررر بزنم
    اين هزينه اب و برق بسيار احمقااااانه بالاست. من چه اب بدم باغچه لعنتي رو چه ندم داره خشك ميشه! بعد دو ماهي داره واسم ٣٠٠$ مياد. كلا نگاه ميكني ٥٠$ مصرفم بوده بقيه اش پول سرويس!!! برق هم همينطور. ميگم برم سولار بزنم بعد ميبينم صبح تا عصر كه سر كاريم شبم كه ميايم سولار جواب نميده. باز دوماهي ٢٠٠$ دارم ميدم يه گاز هم اضافه كنم شيرين ميره ٥٠٠$. رو اعصابمه اين
    "A lion doesn't concern himself with the opinions of a sheep"
    Tywin Lannister

  13. 3 کاربر مقابل از babaak عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند .

    Ally (2015/02/21),حمید (2015/02/20),دامون (2014/12/29)

  14. Top | #8

    تاریخ عضویت
    10 2014
    نوشته ها
    1,249
    محل سکونت
    سیدنی
    تخصص
    Registered Migration Agent
    میزان امتیاز
    2625
    پدرم آدم مغروریه و کم پیش میاد ضعفش رو ببینی.
    آرون ، پسرم تنها نوه پدر و مادرمه . یه جور عجیبی این بندگان خدا اسیر عشق این بچه شدند . نمیدونم چون دوره اینجوریه و یا کلا نوه اول اینطوره .
    دو هفته ای که ایران بودیم ، وقتمون رو بین خونه مادر خانمم و بابا اینا تقسیم کردیم . خونه پدر خانمم کوچه پشتی بابا ایناست . دیروز بعد از ظهر بند و بساط رو جمع کرده بودیم و رفتیم اون یکی خونه . یکی دو ساعت بعد اومدم پایین که یه سیگار بکشم . بابام رو دیدم که یه گوشه پشت ماشینها وایساده . من رو که دید سرش رو دزدید . به روی خودم نیوردم . امروز با مادرم صحبت میکردم . گفت هر روز که شما از اینجا میرید ، نیم ساعت تو خونه دور خودش میچرخه ، بعد میاد در خونه پدرخانمت ، یکی دو ساعت وای میسه و روش نمیشه بیاد بالا که آرون رو ببینه ، برمیگرده خونه یه گوشه میشینه .

    خداییش خیلی طاقت میخواد ، امشب سوار هواپیما شم و برگردم استرالیا .

  15. 11 کاربر مقابل از دامون عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند .

    Ally (2015/02/21),babaak (2015/01/02),ebrahim.jalili (2016/12/03),freedom (2015/01/09),M.S.T (2015/01/03),mhd.hdr (2015/01/02),rahim1416 (2017/04/10),Saeideh (2015/01/08),محمد (2015/01/02),حمید (2015/02/20),عليرضا اسماعيلي (2016/03/08)

  16. Top | #9

    تاریخ عضویت
    12 2014
    نوشته ها
    196
    محل سکونت
    Perth
    تخصص
    Computer Network Engineer
    میزان امتیاز
    747

    غر غر های یک مهاجر

    نمي دونم اصلا چي بگم دامون جان. خداييش خيلي طاقت مي خواد. كاش يه برنامه بريزي اينا يه يك ماهي بيان استراليا پيشت


    Sent from my iPad using Tapatalk
    "A lion doesn't concern himself with the opinions of a sheep"
    Tywin Lannister

  17. 2 کاربر مقابل از babaak عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند .

    rahim1416 (2017/04/10),دامون (2015/01/03)

  18. Top | #10

    تاریخ عضویت
    11 2014
    نوشته ها
    76
    تخصص
    mining engineer
    میزان امتیاز
    37
    نقل قول نوشته اصلی توسط دامون نمایش پست ها
    پدرم آدم مغروریه و کم پیش میاد ضعفش رو ببینی.
    آرون ، پسرم تنها نوه پدر و مادرمه . یه جور عجیبی این بندگان خدا اسیر عشق این بچه شدند . نمیدونم چون دوره اینجوریه و یا کلا نوه اول اینطوره .
    دو هفته ای که ایران بودیم ، وقتمون رو بین خونه مادر خانمم و بابا اینا تقسیم کردیم . خونه پدر خانمم کوچه پشتی بابا ایناست . دیروز بعد از ظهر بند و بساط رو جمع کرده بودیم و رفتیم اون یکی خونه . یکی دو ساعت بعد اومدم پایین که یه سیگار بکشم . بابام رو دیدم که یه گوشه پشت ماشینها وایساده . من رو که دید سرش رو دزدید . به روی خودم نیوردم . امروز با مادرم صحبت میکردم . گفت هر روز که شما از اینجا میرید ، نیم ساعت تو خونه دور خودش میچرخه ، بعد میاد در خونه پدرخانمت ، یکی دو ساعت وای میسه و روش نمیشه بیاد بالا که آرون رو ببینه ، برمیگرده خونه یه گوشه میشینه .

    خداییش خیلی طاقت میخواد ، امشب سوار هواپیما شم و برگردم استرالیا .
    راستش دامون جان نمیخواستم چیزی تو این تاپیک بنویسم
    ولی وقتی حال و روز والدین محترم رو دیدم چشام اشکی شد
    واقعا یک پدر و مادر واقعی اینطورین راستش یه جورایی یاد پدر و مادر خودم افتادم خیلی وقته که ازشون دور افتادم و نمیتونم ببینمشون
    خدا حفظشون کنه والدین محترم شما رو
    کاش میشد پدر مادرمون رو میاوردیم پیش خودمون (البته این یک نظر شخصیه به خاطر عشقم به والدین)
    ایشالا به سلامت برگردین دامون جان

  19. کاربر مقابل از piroo عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده است:

    دامون (2015/01/03)

صفحه 1 از 10 123 ... آخرینآخرین

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •