سلام ، آیا این بازدید اول شماست ؟ یا
صفحه 1 از 4 123 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از 1 به 10 از 38

موضوع: شک و تردید و دودلی

  1. Top | #1

    تاریخ عضویت
    03 2015
    نوشته ها
    72
    محل سکونت
    Karaj
    تخصص
    Maintenance planner
    میزان امتیاز
    114

    شک و تردید و دودلی

    سلام دوستان.هر چند موضوعی رو که مطرح کردم شاید خیلی تکراری باشه اما خواستم نظر بقیه رو هم در این مورد بدونم که آیا دوستان مهاجرت کرده و یا در حال اقدام چنین حسهایی رو تجربه کردن و در اینصورت چطور با این حس شدیدا منفی که خوره روح و جان آدم میشه مقابله کردن.من الان در مرحله پر کردن فرم EOI هستم.همه مدارکم هم آماده است ولی واقعا بعضی وقتها انقدر تردید و دودلی توی اعماق وجودم رخنه میکنه که بیست و چهار ساعته فکرمو به خودش مشغول کرده !!!! نکنه برم اونجا کار گیر نیارم ؟؟؟ نکنه نتونم دوری رو تحمل کنم ؟؟ نکنه اتفاق ناگواری توی این پروسه واسم بیفته ؟؟؟ و .... و دهها مورد مشابه دیگه تاجاییکه بعضی وقتها به این نتیجه میرسم قید همه چیز رو بزنم و همینجا توی ایران بمونم.از طرفی هم یه حس عجیب و غریبی توی وجودم هی بهم نهیب میزنه که نترس برو جلو به خدا توکل کن موفق میشی فرصتها همیشه وجود ندارند باید از این موقعیت استفاده کرد باز بعد یه مدتی که امیدوار میشم میگم نکنه نتونم اونجا بمونم مجبور شم برگردم. کارمو که از دست دادم کلی هم پول خرج کردم... حرفای دوست و آشنا و آدمایی که در ظاهر باهات خوبن ولی در باطن دوست دارن زمین خوردنت رو ببینن و از شدت حسادت دوست دارن ریشتو بزنن اینا رو چیکار کنم ؟؟ باید بعد از برگشت چی بهشون بگم؟؟؟!!!! خواهش میکنم نظراتتون رو مخصوصا بچه هایی که اونجا هستن اینجا share کنید.بعضی وقتا فکر میکنم که این یه درد منحصر به شخص من هست وقتی میبینم خیلیها قرص و محکم و بدون هیچ تردیدی این راه رو تارسیدن به منزل مقصود دارن دنبال میکنن !!!!!!!!!!!

  2. 6 کاربر مقابل از محمد حسین عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند .

    Ally (2015/03/23),Hana (2015/09/05),mhd.hdr (2015/03/19),pisces90 (2015/06/15),حمید (2015/03/19),دامون (2015/03/19)

  3. Top | #2

    تاریخ عضویت
    01 2015
    نوشته ها
    49
    میزان امتیاز
    268
    محمد حسین عزیز

    با توجه به مطالبی که توضیح دادید توصیه اکید میکنم قید مهاجرت را بزنید شما با توجه به روحیه و باور هاییکه اشاره کردید

    نه تنها در پروسه مهاجرت چیزی به دست نمیارید بلکه بی دلیل سرمایه هاییکه در وطن به دست آوردید( از شغل و روابط اجتماعی و رفاه نسبیتون گرفته تا احساسات عاطفی خاص ما ایرانی ها)

    همرو در ریسک و تهدید قرار میدید

  4. 3 کاربر مقابل از rezaarad عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند .

    mohammad_eslami (2015/03/19),niki (2015/03/20),محمد حسین (2015/03/20)

  5. Top | #3

    تاریخ عضویت
    10 2014
    نوشته ها
    1,249
    محل سکونت
    سیدنی
    تخصص
    Registered Migration Agent
    میزان امتیاز
    2629
    محمد حسین ، من ترجیح میدم قضاوتی نکنم چون شناختی از شرایط شما ندارم . اما پیشنهادی دارم
    لیست کن که چرا میخوای مهاجرت کنی . همه آیتمهایی هر چند کوچک که به عنوان دلیل برات وجود دارند رو همینجا بنویس . نه تنها الان ، حتی بعد از اومدن به استرالیا هم دلایلت رو بازبینی کن ، ببین اهدافی که از مهاجرت داشتی چند تاش واقعا هدفی بوده که خوشحالت میکرده .
    اگر لیستت رو بنویسی شاید بهتر بتونیم کمک کنیم که به برآورد منطقی تری برسی .

  6. 4 کاربر مقابل از دامون عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند .

    Ally (2015/03/23),mhd.hdr (2015/03/19),niki (2015/03/20),محمد حسین (2015/03/20)

  7. Top | #4

    تاریخ عضویت
    11 2014
    نوشته ها
    428
    تخصص
    اطلاعاتی وارد نشده
    میزان امتیاز
    478
    من به 2 تا اصل اعتقاد دارم ... اولی رو بارها و بارها خودم تجربه کردم ... دومی رو هم تو این پروسه مهاجرت بهش رسیدم و دارم رو همین حساب حرکت میکنم ... به نظر من این نگرشی که ازش حرف زدی یه نگرش بازنده است ... با نگاه شکست یه چیزی رو استارت بزنی نباید انتظار موفقیت داشته باشی ازش ...

    1- 99% چیزایی که واسش نگرانی هرگز اتفاق نمی افتن!!!
    2- اگه ته دلت 1% به برگشت به نقطه آغاز فکر میکنی عصلاً شروع نکن!

  8. 6 کاربر مقابل از mohammad_eslami عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند .

    M.S.T (2015/03/23),niki (2015/03/20),rezaarad (2015/03/20),somy (2015/05/02),محمد حسین (2015/03/20),ترمه (2015/03/20)

  9. Top | #5

    تاریخ عضویت
    11 2014
    نوشته ها
    428
    تخصص
    اطلاعاتی وارد نشده
    میزان امتیاز
    478
    البته یه خورده شعاریه ولی خوب منظورم اینه که کلاً باید رفت تو دل داستان و تلاش کرد که اوضاع رو درست کنیم ...

  10. 4 کاربر مقابل از mohammad_eslami عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند .

    Hana (2015/09/05),niki (2015/03/20),rezaarad (2015/03/20),محمد حسین (2015/03/20)

  11. Top | #6

    تاریخ عضویت
    02 2015
    نوشته ها
    28
    محل سکونت
    کرج
    تخصص
    مهندس معدن (کارخانه سیمان آبیک)
    میزان امتیاز
    54
    فکر می کنم این شک و تردید رو کم یا زیاد همه داشته باشن. حتی کسی رو می شناسم که خونه و زندگیش تو ایران رو فروخت و رفت، تو پرواز که رفتن یکی با لحجه استرالیایی باشون صحبت کرده و غر زده که چرا وسایلتون رو تو راه گذاشتین و دوستم هم هیچی از صحبتهاش متوجه نشده. تا خود استرالیا به این فکر می کرده که من حتی زبون اینها رو متوجه نمی شم، همه زندگیم رو هم فروختم، از همه بدتر خانمم به من اعتماد کرده زندگی و آیندش تو دستای منه. آوردمش یه جایی که حتی نمی تونم باشون ارتباط برقرار کنم!
    ولی بعد از یک سالی که اونجا موندن (حدود سه ماهش هم بیکار بوده، ایران پست مدیریتی داشته ولی اونجا کارشناس ساده). الان اصلا پشیمون نیست. هر دفعه هم که بر می گرده ایران می گه چه جوری اینجا زندگی می کردیم و خوب شد رفتیم.
    ولی شرایط هیچ کس مثله همدیگر نیست، اگر اینجا موفق هستیم دلیلی نداره که اونجا هم موفق باشیم یا برعکس. با نظرات بقیه هم نمیشه برای خودمون نسخه بپیچیم. به نظرم پیشنهاد دامون بهترین کاره. وقتی بدونیم چه چیزی رو از دست می دیم و چه چیزی رو می تونیم بدست بیارم تصمیم گیری راحت تر می شود.
    اگر هم بتونیم قبل از اپلای برای ویزای کار (با هزینه ها و استرسی که برای هممون داره)، یک سفر 1-2 ماهه بریم و شرایط رو از نزدیک بررسی کنیم خیلی خوب می شه.

  12. 5 کاربر مقابل از حمید عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند .

    M.S.T (2015/03/23),niki (2015/03/20),rezaarad (2015/03/20),somy (2015/05/02),محمد حسین (2015/03/20)

  13. Top | #7

    تاریخ عضویت
    11 2014
    نوشته ها
    289
    محل سکونت
    Shiraz, Iran
    تخصص
    Construction Project Manager
    میزان امتیاز
    626
    به قول اخوان «گروهي شك و حيرت....»
    قطعاً اكثريت اين رو دارند.

    به نظر من هم توصيه ي دامون عزيز براي «نوشتن دلايل» خيلي راه گشا ست....
    به خصوص كه به گفته ي دوستان، پس از مدتي زندگي در استراليا هم مي شه بهشون نگاه كرد و ديد كه آيا اون دلايل هنوز هم وجود دارند يا نه. يا اين كه اون اهداف به دست اومدن يا نه.


    اما با اجازه من هم نظرم رو در مورد اصل مساله ي مهاجرت بگم.
    شايد توي اين گروه يكي از كساني كه شرايطش براي مهاجرت خيلي غيرمنطقي به نظر برسه من باشم..... (با توجه به شرايط كار، سن و ...)
    اما نكته اي كه من رو به مهاجرت (تاحدود زيادي) مطمئن مي‌كنه، اينه كه چيزهايي كه در ايران دارم برام مهم نيستند (هرچند براي خيلي ها فوق‌العاده مهم هستند) و چيزهايي كه برام اهميت دارند رو هيچ وقت در ايران نمي تونم به دست بيارم.... چيزهايي خيلي ساده... اما متاسفانه دست نيافتني...

    من شخصاً معتقدم كه ايران، يكي از راحت‌ترين كشورها براي كسب درآمد بي حساب و بي‌زحمت هست. فكر نمي كنم هيچ جايي بشه به اين راحتي پول درآورد؛ بدون مسووليت جدي، بدون نياز به تخصص آن‌چناني، بدون پاسخ‌گويي و ..... اما باز هم به قول اخوان «نيمش ننگ، نيمش نام» هست. براي كسب درآمدهاي اينچنيني چيزهاي ديگري رو بايد فدا كرد...... كه من نتونستم.
    اگر درآمد و رفاه مادي مبناي اصلي باشه، فكر مي كنم براي خيليها مهاجرت تصميم درستي نباشه.
    پس هركسي بايد دلايل خودش رو بسنجيد.
    اينم فراموش نكنيم كه (براساس تحقيق علمي انجام شده) براي ساكنان كشورهاي جهان سوم، عامل اصلي مهاجرت، «عوامل دافعه از مبداء» هست... نه «عوامل جاذبه از مقصد»... به همين دليله كه خيلي برامون مهم نيست كجا مي ريم..... به قول شفيعي كدكني «به هر آن كجا كه باشد/ بجز اين سرا سرايم» يا به قول اخوان «كجا؟ هر جا كه اينجا نيست....»(اين مطلب نقل قول غيرمستقيم از پژوهشي هست كه توسط يكي از دوستان در استراليا انجام شده)

    پس اگر كسي بتونه با شرايط فعلي ايران كنار بياد واقعاً ممكنه دليل جديي براي مهاجرت نداشته باشه. قبلاً هم يه جاي ديگه توي فوروم نوشتم. اشتباهي كه به نظر من بعضي مواقع اتفاق مي افته اينه كه ما هدف و وسيله رو اشتباه مي گيريم..... فراموش نكنيم كه هدف نهايي، خوب زندگي كردنه... مهاجرت يكي از وسيله هاي رسيدن به اين هدفه..... اشتباه بزرگ اينه كه مهاجرت بشه هدف و ما براش هدف اصلي رو خراب كنيم...... اگر دلايل رو با اين نگاه بنويسيم، راحت‌تر مي شه تصميمات درستي گرفت.


    فقط يه توصيه ي مهم دارم.... اونم اين كه تا اونجا كه مي تونيد پل هاي پشت سر رو خراب نكنيد. (من به شخصه با اين كه تا حدود زيادي از مهاجرت مطمئن هستم، اما اگر قصد برگشت هم داشته باشم نهايتاً 30 تا 40 ميليون براي پرونده هزينه كردم و يك سالي هم فعاليتم كمتر بوده. پس چيز زيادي از دست ندادم و مي تونم نسبتاً راحت به شرايط كار قبلم برگردم.)
    مثلاً اگر توي ادارات دولتي مشغول به كار هستيد به نظر من منطقي‌تر اينه كه به‌جاي استعفا، اگر مي تونيد مرخصي بدون حقوق مثلاً 2 ساله بگيريد. يا فروش بعضي از چيزها رو، به خصوص چيزهايي كه مجبوريد با ضرر بفروشيد رو، اگر مي شه به چند ماه بعد موكول كنيد (البته اگر كسي ايران باشه كه بتونه اين كار رو براتون انجام بده)


    به هر حال اميدوارم ادامه ي مسير، در هر جهتي كه هست، براي همه با موفقيت و شادي همراه باشه.


    پ.ن. چقدر اخواني شد اين پست.
    پشت درياها شهري ست..... قايقي بايد ساخت.......
    Subclass 189
    Lodge:2014-05-02
    Visa Granted: 2015-02-04

  14. 11 کاربر مقابل از mhd.hdr عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند .

    Ally (2015/03/23),Hana (2015/09/05),hegza (2015/05/25),Migrant (2015/03/19),pisces90 (2015/06/15),rezaarad (2015/03/20),somy (2015/05/02),soolmaz (2015/03/20),محمد حسین (2015/03/20),حمید (2015/03/19),دامون (2015/03/20)

  15. Top | #8

    تاریخ عضویت
    03 2015
    نوشته ها
    72
    محل سکونت
    Karaj
    تخصص
    Maintenance planner
    میزان امتیاز
    114
    از نظرات همه دوستان مخصوصا دامون عزیز خیلی ممنونم که واقعا پیشنهادشون میتونه راهگشا باشه. ببینید دوستان من کلا شخصیت ایده آل گرایی دارم البته منظورم این نیست که همه چیز ایران رو سیاه و تاریک میبینم. زندگیم هم اینجا در حده متوسطه هر چند که توی یه شرکت خودروسازی سمت کارشناس رو دارم ولی واقعا نه از درامدش و نه محیط کارم اصلا راضی نیستم. به شخصه اصلا هیچ وقت دنبال ثروت اندوختن نبودم در نتیجه اصلا دیدگاه صرفا مادی به مهاجرت نداشتم.من شخصیت خیلی آرومی دارم و دوست دارم تو جامعه ای زندگی کنم که حقوقم به عنوان یک انسان ولو به صورت نسبی رعایت بشه.هیچ تعصبی هم نه به ملیتم دارم نه به رشته تحصیلیم و نه زمینه کاریم چون اصولا به عقیده من محل تولد انسانها موضوعی نیست که باعث فخر فروشی و یا سرشکستگی شخص بشه. ایران ما یک زمانی مهد مردم با فرهنگ و مهربان و نوع دوست بود چیزی که من امروز از جامعه امروز ایران میبینم ( البته استثناء هم همیشه وجود داشته ) یک مشت گرگ هستند که به دنبال دریدن هم نوع خودشون هستند در همه فرصتها به همین خاطر منی که از نظر تربیتی و خانوادگی اینطور رشد نکردم که بتونم حقوق کسی رو ضایع کنم واقعا در این جامعه ولبشو اذیت میشم. شاید کسی که 30 سال پیش مهاجرت کرد چیزهای بیشتری رو در ایران جا گذاشت و رفت اما در زمان حاضر تنها چیزهایی که برای من مهم هستند و ارزش فکر کردن دارن فقط و فقط خانواده درجه یکم هستند.اصلا هیچ دلبستگی به محله ای که توش بزرگ شدم و نون سنگک و دربند و آقا ماشالله قصاب سر کوچه و ... ندارم.ببینید الان نزدیک عید نوروزه خواهش میکنم به رفتارهای مردم کمی دقت کنید از نوروز باستانی برای ما چی باقی مونده ؟؟؟ فقط فرهنگ مصرف گرایی و قمپز در کردن و مال و منا ل رو به رخ دوست و فامیل وآشنا کشیدن و ... وحشی گری توی شب چهارشنبه سوری و .... مردم هم فقط و فقط از سر اجبار و رفع تکلیف میرن خونه هم چهار تا شیرینی میخورن و پا میشن میرن . پشت سر هم سایه هم رو با تیر میزنن.اینه فرهنگ 2500 ساله ای که بهش مینازیم.این فقط یک نمونه بود شما حدیث مفصل بخوانید از این مجمل.اگر من صحبت از شک و تردید کردم بیشتر جنبه عاطفی قضیه بین فرزندو پدر و مادر هست که برام بولد میشه وگرنه من پیه همه چیز رو به تنم مالیدم حتی اگر مجبور باشم تا آخر عمرم کار کژوال انجام بدم اونجا. به هر حال هر چیزی قیمت و تاوانی داره و تاوان مهاجرت هم همینهاست. به نظر من کارگری کردن در یک جامعه متمدن و قانونمند و با ثبات از همه نظر به مدیریت کردن توی کشور بی در و پیکرو بی قانونی مثل ایران میچربه.
    ویرایش توسط محمد حسین : 2015/03/20 در ساعت 01:38 AM

  16. Top | #9

    تاریخ عضویت
    03 2015
    نوشته ها
    72
    محل سکونت
    Karaj
    تخصص
    Maintenance planner
    میزان امتیاز
    114
    البته چون مهاجرت زوایای تاریک زیادی برای کسی که تازه داره اقدام میکنه داره القای بعضی مسائل منفی از طرف برخی از دوستان اونطرفی ( به هر دلیل ) که به صورت بی منطقی درش اغراق میشه در بوجود اومدن این نوع احساسات نقش قابل توجهی رو ایفا میکنه. متاسفانه این موضوع موقعی نقش کاملا مخربی رو بازی میکنه که برخی از مسائل فردی که برای اشخاص در زندگی شخصیشون بوجود میاد ( که البته ربطی اصلا به کشور استرالیا نداره و کلا در هر نقطه ای از دنیا ممکنه که اتفاق بیفته ) به صورت یک اصل در میاد و افراد سعی در قبولوندن این موضوعات به اشخاص در شرف مهاجرت میکنند. نکته دیگه هم اینه که متاسفانه کشور ما در شرایط بسیار بدی قرار داره و به نظر من در لبه پرتگاه هست. چیزی که من رو بیشتر در تصمیمم مصمم میکنه و ترغیب به ادامه کار این هست که شرایط بحرانی و ناامید کننده امروز ما شاید سال بعد صد برابر هم بدتر از این بشه طوری که گرسنه یک لقمه نون بمونیم و واقعا نقطه سقوط واقعی اونجاست.اگر صادرات نفت به کلی تحریم بشه درآمد ارزی ما از چه چیزی خواهد بود ؟؟؟ اونموقعست که کسی که شرایطش رو داشته و اقدام نکرده به نظرم دچار خسران بزرگی میشه.
    ویرایش توسط محمد حسین : 2015/03/20 در ساعت 01:53 AM

  17. کاربر مقابل از محمد حسین عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده است:

    حمید (2015/03/20)

  18. Top | #10

    تاریخ عضویت
    01 2015
    نوشته ها
    49
    میزان امتیاز
    268
    نگهبانی که اولین روز کاریشو بر سر در ورودی شهری آغاز کرده بود از پیرزن سقایی که از صبح بساط کاسبی پهن کرده بود خیلی تعجب کرد

    چون در سپیده دم وقتی قافله سالار کاروانی هنگام خرید آب خوردن از پیرزن پرسید

    مادر جان مردم این شهر چگونه خلق و خویی دارند؟

    پیر زن جواب داد:

    مردم شهر قبلی که درون گذر کردید چگونه مردمی بودند؟

    قافله سالار گفت:مردمی بی نهایت متقلب دروغگو و گرگ صفت...که آرزو میکنم هرگز دوباره پا در اون شهر نگذارم

    پیرزن گفت: پس هوشیار باش که مردم این شهر هم همان گونه هستند مراقب باش و زودتر از این شهر هم عبور کن

    نیمه های ظهر که شد کاروان دیگری به آستانه شهر رسید و از قضا همین سوال را از پیرزن سقا پرسیدند

    پیرزن باز هم گفت:

    مردم شهر قبل چگونه مردمی بودند؟

    کاروان سالار گفت:

    مردمی خون گرم با محبت و با گزشت....

    پیر زن گفت: پس آسوده باش که مردم این شهر هم خوش برخورد با محبت و با گزشتند

    نگهبان تعجب کرد و رو به سقا پرسید:

    مادر جان چرا از صبح تا ظهر دو تو صیف تا این حد متفاوت از مردم یک شهر دادی؟

    پیرزن گفت: بد و خوب رذیلت و فضیلت همه متعلق به صفات آدمیزاد هستند پس در هر شهر و گذری تا نفس کشو جنبنده هست بد و خوب

    و زشت و زیبا هم هست...

    این دریچه نگاه آدم هاست که تا چه میزان تشنه جذب خوبی ها و فضیلت ها و تا چه حد گیرای جذب بدی ها و رذیلت ها هستند


    محمد حسین عزیز به دو جمله خودت استناد میکنم:

    1-حرفای دوست و آشنا و آدمایی که در ظاهر باهات خوبن ولی در باطن دوست دارن زمین خوردنت رو ببینن و از شدت حسادت دوست دارن ریشتو بزنن اینا رو چیکار کنم ؟؟ باید بعد از برگشت چی بهشون بگم؟؟؟!!!!

    2-چیزی که من امروز از جامعه امروز ایران میبینم ( البته استثناء هم همیشه وجود داشته ) یک مشت گرگ هستند که به دنبال دریدن هم نوع خودشون هستند


    شما از یک طرف مردمتون را گرگ و بدخواه میبینید از طرف دیگه حرف قضاوت و نظر همین مردم تا حدی براتون اهمیت داره که از بابتش ابراز نگرانی میکنید

    از یک طرف در گفته هاتون اعلام میکنید که تا مرز یک عمر کار فیزیکی و کارگری حاضر به تحمل شرایط سخت هستید و از طرفی از بابت اینکه

    نتونید اونجا کار پیدا کنید و شغلتون در ایران را هم از دست بدید نگرانید


    به همین خاطر دلسوزانه بهتون گفتم با این روحیه قبل از برطرف کردن تناقضات هر جای دنیا هم که باشید همواره دلیل به اندازه کافی برای نارضایتی و اضطراب خواهید داشت

    با این تفاوت که در غربت تحمل این نارضایتی ها سخت تر هم خواهد شد

    وقتی مهاجرت کنید متوجه خواهید شد همین ایرانی های گرگ که همدیگرو میدرند نهایتا از خیلی ملل دیگه قابل تحملتر و بی آزارترند و خودشونو سریع با فرهنگ برتر وفق میدند به همین خاطر در تمام اروپا گرفته تا آمریکا و کانادا و استرالیا مردم و دولت کشور های مقصد از مهاجرین ایرانی در نسبت با سایر مهاجرین بیشترین میزان رضایتمندی را دارند

  19. 4 کاربر مقابل از rezaarad عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند .

    mohammad_eslami (2015/03/20),niki (2015/03/20),ترمه (2015/03/20),حمید (2015/03/20)

صفحه 1 از 4 123 ... آخرینآخرین

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •