سلام ، آیا این بازدید اول شماست ؟ یا
نمایش نتایج: از 1 به 8 از 8

موضوع: بازیهای سنتی/فرهنگی متداول در مهدکودکهای استرالیا

  1. Top | #1

    تاریخ عضویت
    12 2014
    نوشته ها
    378
    میزان امتیاز
    656

    بازیهای سنتی/فرهنگی متداول در مهدکودکهای استرالیا

    یه موضوع دیگه ای که فکر میکنم باعث میشه بچه های ما بتونن با محیط جدید اداپته شن، آشنایی با بازیهای متداولی هست که در استرالیا انجام میدن،
    مثلا تو ایران قایم باشک، عمو زنجیر باف و .. هستش، اونجا چطور؟
    میشه دوستانی که تجربه دارن تو این زمینه بگن چه بازیهایی هست و از کجا میشه مثلا برنامه، فیلم و یا چیزی در موردش پیداکرد تا بچه هامون قبل از اومدن حداقل دیده باشن وقتی میان اونجا بتونن ارتباط قویتری پیدا کنن و شوک نشن! ممنون میشم

  2. 2 کاربر مقابل از mazdak2536 عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند .

    shima (2015/03/03),sjavadin (2015/02/27)

  3. Top | #2

    تاریخ عضویت
    12 2014
    نوشته ها
    378
    میزان امتیاز
    656
    این پرنده kookaburra چقدر معروفه؟ درصد محبوبیتش بین بچه ها چقدره؟ مشابه این پرنده و یا اصلا نماد پررنگتری از این پرنده هست؟ ...

  4. کاربر مقابل از mazdak2536 عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده است:

    sjavadin (2015/02/27)

  5. Top | #3

    تاریخ عضویت
    10 2014
    نوشته ها
    1,249
    محل سکونت
    سیدنی
    تخصص
    Registered Migration Agent
    میزان امتیاز
    2629
    بازی رو خیلی نمیدونم راستش رو بخوای مزدک جان اما پیشنهاد میکنم Nurser rhymes متدوال فرهنگ غربی رو حتما شنیده باشه پسرت و با گوشش آشنا باشه . بچه ها خوب با اینها تو مهدکودک و خونه بزرگ میشن مثل یه توپ دارم قل قلیه و اینها ..
    یه نوشته یکی دوسال پیش تو وبلاگم نوشته بودم در این مورد ، پیداش میکنم و اینجا برات کپی میکنم ، خواستید میتونیم روش صحبت کنیم .

  6. 2 کاربر مقابل از دامون عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند .

    mazdak2536 (2015/03/08),sjavadin (2015/03/08)

  7. Top | #4

    تاریخ عضویت
    10 2014
    نوشته ها
    1,249
    محل سکونت
    سیدنی
    تخصص
    Registered Migration Agent
    میزان امتیاز
    2629
    این هم اون نوشته با عنوان "این بچه های ایرونی - اوزی"

    اولین باری که در مورد یه بچه ایرونی اوزی شنیدم وقتی بود که چند سال پیش تو ایران یکی از رفقای قدیمی رو ناراحت دیدم و فهمیدم که داییش از استرالیا اومده بوده ایران به همراه پسر نوجونش و این پسر دایی به قول رفیق ما با مزه ، توی یه تصادف رانندگی کشته شده بود و هممون حسرت خوردیم به حال اون بچه که سرنوشت براش چه نتیجه ای رو رقم زده بود .
    همون اوایل ورودمون به استرالیا پسر صاحبخونه ( اشی خانم ) که یکی از سرگرمیهای شبهامون فارسی یاد دادن به اون بود و هنوز که هنوزه انتظارش برای “ترکیدن” یه خانم باردار برامون سوژه خندست . هرچند بعد از چند سال رفت و آمد توی خونه ای پر از ایرونی الان دیگه خیلی داره بهتر فارسی حرف میزنه .
    در مورد نسل دوم مهاجران صحبت خیلی زیاده ، یه بحث کاملا پیشرفته و پیجیده در حوزه جامعه شناسی و مطمئننا از من انتظار اینکه بتونم از همه ابعاد شناخت داشته باشم رو ندارید.
    به عنوان یه مهاجر از همون روزی که فهمیدیم پسرمون قراره پا به این دنیا بزاره و قراره یه ایرونی – اوزی رو توی خانواده پرورش بدیم ، دغدغه بزرگ ذهنی من و الی شده . این یکی دو سال اخیر اولین سوالی که از هر ایرانی قدیمی در استرالیا میپرسم اینه که رابطش با بچه هاش چطوره و چه پیشنهاداتی داره .
    ما و استرالیاییها به‌ دو دنیای‌ کاملا متفاوت‌ متعلقیم‌. وقتی‌ ما به‌ اینجا پا می‌ذاریم‌ در حقیقت‌ مانند جزئی‌ جدا شده‌ از یک‌ مجموعه‌ ایم‌ با باورها و ارزشها و معیارهای‌ ذهنی‌ خودمون ، که‌ به‌ مجموعه‌ دیگری‌ از ارزشها و باورها وارد می‌شویم‌. برای‌ درک و بخصوص قبول این‌ باورها و ارزشها باید از مراحل‌ تاریخی‌ و اجتماعی‌ عبور کرد که‌ اینجا آن را پشت‌ سر گذارده‌ اند و این مسیری نیست که بتوان در مدت کوتاهی از آن گذشت. همین مسئله میتونه ریشه‌ بسیاری‌ از تنش‌ها و بحرانهای‌ فردی‌ و جمعی‌ ما در مهاجرت باشه گه بسیاری‌ از دستاوردهای این جامعه مانند آزادی‌ بیان‌ و عقیده‌، آزادی‌ زنان‌، شناخته‌ شدن‌ حقوق‌ کودکان‌ و جوانان‌ و آزادی‌ روابط‌ بین‌ دو جنس‌ در مهاجرت‌ به‌ ما تحمیل‌ می شه حتی‌ اگر عقل‌ و منطقمان‌ آنها را قبول کنه به خاطر همون جمله ای که زیرش خط کشیدم ، روزگار مشکلی دردرک و قبول اونها داریم که گاها به دیوارهای سختی بر میخوریم .
    و وقتی یه نماینده از این جامعه رو توی خانواده و به عنوان یکی از مهمترین موجودات دنیا در کنار خودمون داریم ، کارها سخت تر و سخت تر میشه .
    هر چقدر که این پاره تنت بزرگ تر میشه و بیشتر وارد جامعه میشه ، این تضادها و مشکلات خودشون رو بیشتر نشون میدن و نکته ای که باید درک بشه اینه که این عقاید شماست که باید قربانی این اختلاف بشن چون تو عملا داری توی جامعه ای که فرزندت به اون تعلق داره زندگی میکنی .
    هر چقدر بتونی زودتر ارزشها و ریزه کاریها رو یاد بگیری و باز باشی نسبت به تغییر ، میتونی تربیت بهتری برای فرزندت به ارمغان بیاری .
    البته ما همیشه سعی کردیم تو زندگی نیمه پر رو ببینیم و جنبه های مثبت رو در نظر داشته باشیم . قراره توی خونه با آرون فقط فارسی صحبت کنیم . این فررصت رو بهش میدیم که زندگیش رو با حداقل دو زبان شروع کنه چون به هرحال به مرور زمان انگلیسی زبان غالب زندگیش خواهد شد و از این گریزی نیست . من خیلی چیزها بلدم که بهش یاد بدم که یه پدر استرالیایی نمیتونه به پسرش یاد بده . مطمئننا داستان زندگی ما براش خیلی نکات آموزنده تری خواهد داشت تا داستان زندگی پدر و مادر همکلاسی آیندش که خیلی چیزها رو تجربه نکردند ، خیلی از تصمیمات سخت رو تو زندگیشون لازم نبوده بگیرن . اینه که معمولا نسل دوم مهاجرها از بچه های اوزی موفق ترند .
    مدارس سلکتیو ، دانشگاههای حقوق و پزشکی سطح بالا و.. بالای نود درصد در اشغال بچه های مهاجران . راه دور نریم ، همین خانم نخست وزیر هم توی یه خانواده مهاجر بزرگ شدند …
    البته آرون باید حقیقت رو قبول کنه و این حقیقت شاید کمی آزارش بده که به هر حال پدر و مادرش با همکلاسیهاش فرق دارن ، به هر حال خودش هم با اونها فرق داره ولی این هنر ما خواهد بود که بهش یاد بدیم که باید به این تفاوت افتخار کنه و براش مایه سرفکندگی نشه .
    باید بهش یاد بدیم که این حقیقت که پدر و مادرش انگلیسی رو با لهجه اوزی صحبت نمیکنند ، باعث نمیشه که اون حقی رو از دست بده و خوشبختانه این کشور قوانینی داره که به ما کمک میکنه . البته فکر میکنم بهتر باشه که توی انتخاب مدرسش دقت کنیم که جایی بره که حداقل ۵۰ درصد به بالای بچه ها از خانواده های مهاجر باشن که البته کار سختی نیست و شاید بیش از نیمی از مدارس سیدنی این شرایط رو دارند.
    ولی از اون طرف ، لازمه که خیلی موارد رو به دانسته هامون اضافه کنیم .
    براتون چند تا مثال میزنم . آرون رو چند وقتیه که میبریم کلاس شنا ، به خاطر شرایط سنیش لازمه که یکی از والدین با بچه باشه و کارها رو انجام بده . چون کلاسمون یکشنبه است و معمولا یکشنبه ها وظیفه نگهداری بچه ها با پدرهاست ، من همیشه با آرون هستم . جلسه اول کاملا شوک شدم . کل فعالیتهایی که تو کلاس انجام میشه با شعرهای بچه گونه (Nursery Rhymes) همراهه ، پدرهای دیگه به راحتی معلم رو همراهی میکردند( کارشاقی نمیکردند ، خوب اگه عمو زنجیرباف و یه توپم داره قلقلی میخوندند ما هم همراهی میکردیم ) و بچه هاشون رو توی آب میرقصوندند و من بهت زده فقط باید ادا در میوردم و به خودم غر میزدم که اینجاش رو سوتی دادی و درست تحقیق نکردی. اینه که این چند وقته کلی دارم شعر حفظ میکنم در این حد که اگه پرونده یکی از کلاینتها از دیاک برگشت بخوره که توی Submission Letter من Wheels on the bus go round and round نوشتم جای ارائه Fact ، اصلا تعجب نمیکنم.
    اینکه مهدکودکهای خوب رو چطور میتونی پیدا کنی ، اینکه باید بری حتما اسم بچه رو بنویسی توی لیست انتظار ، اینکه برای اینکه بچت بتونه مدارس سلکتیو قبول شه باید از همون اول چه کارهایی رو براش انجام بدی توی دبستان و هزارتا مورد ریز و درشت دیگه .
    بعد از اینکه کار ویزای خواهر الی درست شد و اومدند سیدنی ، به خاطر اینکه دخترشون ایران مدرسه میرفت و اینجا کارهای ثبت نامش رو انجام دادیم و مدرسش رو شروع کرده ، یه مقدار بیشتری دارم یواش یواش با مشکلاتی که خانواده های مهاجری که فرزند دارند تجربه میکنند ، آشنا میشم . اولا که اینطور نیست که هیچ هزینه ای نداشته باشه مدرسه دولتی . چیزی در حدود بالای ۲۵۰ دلار بلای اونیفرم و لباسها و نزدیک به ۳۵۰ دلار بابت کتابهای مدرسه و برنامه های فوق برنامه حداقل هزینه هایی بوده که من شنیدم انجام شده . اینکه چطور پدر و مادر بتونند خودشون رو با سیستم آموزشی اینجا هماهنگ کنند هم مشکل بزرگیه که یه جورایی با همین پست ارتباط داره . چیزای ساده ای مثل اینکه وقتی میخوای جدول ضرب با بچه کار کنی چطور بپرسی دو دوتا ؟! چطور با مدرسه و معملمها در ارتباط باشی و …ی
    ادمه چند سال پیش ، توی یه وبلاگ در مورد حس پسر خانم نویسنده در مورد استرالیا خونده بودم . عیننا همون اتفاقی که خونده بودم رو چند وقت پیش تجربه کردم . شاید کمی بیش از دوماه باشه که این الیسا ( دختر خواهر الی) خانم قصه ما اومده استرالیا ولی چند وقت پیش که داشت با داییش تو ایران تلفنی حرف میزد ، شنیدم که میگفت دلم برات خیلی تنگ شده و در جواب به سوال داییش که کی میای ایران ؟ گفت من دیگه ایران نمی آم ، شما بیاید اینجا !!! بعد که داییش گفت من نمیتونم بیام ، گفت که خوب بیاید یه کشور دیگه مثلا مالزی ، بعد ما بعد از اینکه مدرسم تموم شد میایم اونجا میبینمتون … این عین حقیقته که بچه ها تفاوتها رو خیلی بهتر از ما میبینن .
    یه جورایی احساس طلبکاری میکنم از پدر و مادرم که همون اوایل دهه شصت و دیدن مسیر مملکت ، دست ما رو نگرفتن و نزدن بیرون . راه راحت تر و انتخاب کردند و موندند که ما حسرت کودکی و نوجونیمون رو تا آخر عمر بخوریم و خوشحالم که حداقل این حسرت رو به پسرم هدیه ندادم.
    ویرایش توسط دامون : 2015/03/08 در ساعت 01:10 AM

  8. 7 کاربر مقابل از دامون عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند .

    hamed.simop (2016/07/19),Hannah (2016/07/27),horashio (2016/03/06),mazdak2536 (2015/03/08),shima (2015/03/18),sjavadin (2015/03/08),حمید (2015/03/08)

  9. Top | #5

    تاریخ عضویت
    12 2014
    نوشته ها
    378
    میزان امتیاز
    656
    نقل قول نوشته اصلی توسط دامون نمایش پست ها
    این هم اون نوشته با عنوان "این بچه های ایرونی - اوزی"

    اولین باری که در مورد یه بچه ایرونی اوزی شنیدم وقتی بود که چند سال پیش تو ایران یکی از رفقای قدیمی رو ناراحت دیدم و فهمیدم که داییش از استرالیا اومده بوده ایران به همراه پسر نوجونش و این پسر دایی به قول رفیق ما با مزه ، توی یه تصادف رانندگی کشته شده بود و هممون حسرت خوردیم به حال اون بچه که سرنوشت براش چه نتیجه ای رو رقم زده بود .
    همون اوایل ورودمون به استرالیا پسر صاحبخونه ( اشی خانم ) که یکی از سرگرمیهای شبهامون فارسی یاد دادن به اون بود و هنوز که هنوزه انتظارش برای “ترکیدن” یه خانم باردار برامون سوژه خندست . هرچند بعد از چند سال رفت و آمد توی خونه ای پر از ایرونی الان دیگه خیلی داره بهتر فارسی حرف میزنه .
    در مورد نسل دوم مهاجران صحبت خیلی زیاده ، یه بحث کاملا پیشرفته و پیجیده در حوزه جامعه شناسی و مطمئننا از من انتظار اینکه بتونم از همه ابعاد شناخت داشته باشم رو ندارید.
    به عنوان یه مهاجر از همون روزی که فهمیدیم پسرمون قراره پا به این دنیا بزاره و قراره یه ایرونی – اوزی رو توی خانواده پرورش بدیم ، دغدغه بزرگ ذهنی من و الی شده . این یکی دو سال اخیر اولین سوالی که از هر ایرانی قدیمی در استرالیا میپرسم اینه که رابطش با بچه هاش چطوره و چه پیشنهاداتی داره .
    ما و استرالیاییها به‌ دو دنیای‌ کاملا متفاوت‌ متعلقیم‌. وقتی‌ ما به‌ اینجا پا می‌ذاریم‌ در حقیقت‌ مانند جزئی‌ جدا شده‌ از یک‌ مجموعه‌ ایم‌ با باورها و ارزشها و معیارهای‌ ذهنی‌ خودمون ، که‌ به‌ مجموعه‌ دیگری‌ از ارزشها و باورها وارد می‌شویم‌. برای‌ درک و بخصوص قبول این‌ باورها و ارزشها باید از مراحل‌ تاریخی‌ و اجتماعی‌ عبور کرد که‌ اینجا آن را پشت‌ سر گذارده‌ اند و این مسیری نیست که بتوان در مدت کوتاهی از آن گذشت. همین مسئله میتونه ریشه‌ بسیاری‌ از تنش‌ها و بحرانهای‌ فردی‌ و جمعی‌ ما در مهاجرت باشه گه بسیاری‌ از دستاوردهای این جامعه مانند آزادی‌ بیان‌ و عقیده‌، آزادی‌ زنان‌، شناخته‌ شدن‌ حقوق‌ کودکان‌ و جوانان‌ و آزادی‌ روابط‌ بین‌ دو جنس‌ در مهاجرت‌ به‌ ما تحمیل‌ می شه حتی‌ اگر عقل‌ و منطقمان‌ آنها را قبول کنه به خاطر همون جمله ای که زیرش خط کشیدم ، روزگار مشکلی دردرک و قبول اونها داریم که گاها به دیوارهای سختی بر میخوریم .
    و وقتی یه نماینده از این جامعه رو توی خانواده و به عنوان یکی از مهمترین موجودات دنیا در کنار خودمون داریم ، کارها سخت تر و سخت تر میشه .
    هر چقدر که این پاره تنت بزرگ تر میشه و بیشتر وارد جامعه میشه ، این تضادها و مشکلات خودشون رو بیشتر نشون میدن و نکته ای که باید درک بشه اینه که این عقاید شماست که باید قربانی این اختلاف بشن چون تو عملا داری توی جامعه ای که فرزندت به اون تعلق داره زندگی میکنی .
    هر چقدر بتونی زودتر ارزشها و ریزه کاریها رو یاد بگیری و باز باشی نسبت به تغییر ، میتونی تربیت بهتری برای فرزندت به ارمغان بیاری .
    البته ما همیشه سعی کردیم تو زندگی نیمه پر رو ببینیم و جنبه های مثبت رو در نظر داشته باشیم . قراره توی خونه با آرون فقط فارسی صحبت کنیم . این فررصت رو بهش میدیم که زندگیش رو با حداقل دو زبان شروع کنه چون به هرحال به مرور زمان انگلیسی زبان غالب زندگیش خواهد شد و از این گریزی نیست . من خیلی چیزها بلدم که بهش یاد بدم که یه پدر استرالیایی نمیتونه به پسرش یاد بده . مطمئننا داستان زندگی ما براش خیلی نکات آموزنده تری خواهد داشت تا داستان زندگی پدر و مادر همکلاسی آیندش که خیلی چیزها رو تجربه نکردند ، خیلی از تصمیمات سخت رو تو زندگیشون لازم نبوده بگیرن . اینه که معمولا نسل دوم مهاجرها از بچه های اوزی موفق ترند .
    مدارس سلکتیو ، دانشگاههای حقوق و پزشکی سطح بالا و.. بالای نود درصد در اشغال بچه های مهاجران . راه دور نریم ، همین خانم نخست وزیر هم توی یه خانواده مهاجر بزرگ شدند …
    البته آرون باید حقیقت رو قبول کنه و این حقیقت شاید کمی آزارش بده که به هر حال پدر و مادرش با همکلاسیهاش فرق دارن ، به هر حال خودش هم با اونها فرق داره ولی این هنر ما خواهد بود که بهش یاد بدیم که باید به این تفاوت افتخار کنه و براش مایه سرفکندگی نشه .
    باید بهش یاد بدیم که این حقیقت که پدر و مادرش انگلیسی رو با لهجه اوزی صحبت نمیکنند ، باعث نمیشه که اون حقی رو از دست بده و خوشبختانه این کشور قوانینی داره که به ما کمک میکنه . البته فکر میکنم بهتر باشه که توی انتخاب مدرسش دقت کنیم که جایی بره که حداقل ۵۰ درصد به بالای بچه ها از خانواده های مهاجر باشن که البته کار سختی نیست و شاید بیش از نیمی از مدارس سیدنی این شرایط رو دارند.
    ولی از اون طرف ، لازمه که خیلی موارد رو به دانسته هامون اضافه کنیم .
    براتون چند تا مثال میزنم . آرون رو چند وقتیه که میبریم کلاس شنا ، به خاطر شرایط سنیش لازمه که یکی از والدین با بچه باشه و کارها رو انجام بده . چون کلاسمون یکشنبه است و معمولا یکشنبه ها وظیفه نگهداری بچه ها با پدرهاست ، من همیشه با آرون هستم . جلسه اول کاملا شوک شدم . کل فعالیتهایی که تو کلاس انجام میشه با شعرهای بچه گونه (Nursery Rhymes) همراهه ، پدرهای دیگه به راحتی معلم رو همراهی میکردند( کارشاقی نمیکردند ، خوب اگه عمو زنجیرباف و یه توپم داره قلقلی میخوندند ما هم همراهی میکردیم ) و بچه هاشون رو توی آب میرقصوندند و من بهت زده فقط باید ادا در میوردم و به خودم غر میزدم که اینجاش رو سوتی دادی و درست تحقیق نکردی. اینه که این چند وقته کلی دارم شعر حفظ میکنم در این حد که اگه پرونده یکی از کلاینتها از دیاک برگشت بخوره که توی Submission Letter من Wheels on the bus go round and round نوشتم جای ارائه Fact ، اصلا تعجب نمیکنم.
    اینکه مهدکودکهای خوب رو چطور میتونی پیدا کنی ، اینکه باید بری حتما اسم بچه رو بنویسی توی لیست انتظار ، اینکه برای اینکه بچت بتونه مدارس سلکتیو قبول شه باید از همون اول چه کارهایی رو براش انجام بدی توی دبستان و هزارتا مورد ریز و درشت دیگه .
    بعد از اینکه کار ویزای خواهر الی درست شد و اومدند سیدنی ، به خاطر اینکه دخترشون ایران مدرسه میرفت و اینجا کارهای ثبت نامش رو انجام دادیم و مدرسش رو شروع کرده ، یه مقدار بیشتری دارم یواش یواش با مشکلاتی که خانواده های مهاجری که فرزند دارند تجربه میکنند ، آشنا میشم . اولا که اینطور نیست که هیچ هزینه ای نداشته باشه مدرسه دولتی . چیزی در حدود بالای ۲۵۰ دلار بلای اونیفرم و لباسها و نزدیک به ۳۵۰ دلار بابت کتابهای مدرسه و برنامه های فوق برنامه حداقل هزینه هایی بوده که من شنیدم انجام شده . اینکه چطور پدر و مادر بتونند خودشون رو با سیستم آموزشی اینجا هماهنگ کنند هم مشکل بزرگیه که یه جورایی با همین پست ارتباط داره . چیزای ساده ای مثل اینکه وقتی میخوای جدول ضرب با بچه کار کنی چطور بپرسی دو دوتا ؟! چطور با مدرسه و معملمها در ارتباط باشی و …ی
    ادمه چند سال پیش ، توی یه وبلاگ در مورد حس پسر خانم نویسنده در مورد استرالیا خونده بودم . عیننا همون اتفاقی که خونده بودم رو چند وقت پیش تجربه کردم . شاید کمی بیش از دوماه باشه که این الیسا ( دختر خواهر الی) خانم قصه ما اومده استرالیا ولی چند وقت پیش که داشت با داییش تو ایران تلفنی حرف میزد ، شنیدم که میگفت دلم برات خیلی تنگ شده و در جواب به سوال داییش که کی میای ایران ؟ گفت من دیگه ایران نمی آم ، شما بیاید اینجا !!! بعد که داییش گفت من نمیتونم بیام ، گفت که خوب بیاید یه کشور دیگه مثلا مالزی ، بعد ما بعد از اینکه مدرسم تموم شد میایم اونجا میبینمتون … این عین حقیقته که بچه ها تفاوتها رو خیلی بهتر از ما میبینن .
    یه جورایی احساس طلبکاری میکنم از پدر و مادرم که همون اوایل دهه شصت و دیدن مسیر مملکت ، دست ما رو نگرفتن و نزدن بیرون . راه راحت تر و انتخاب کردند و موندند که ما حسرت کودکی و نوجونیمون رو تا آخر عمر بخوریم و خوشحالم که حداقل این حسرت رو به پسرم هدیه ندادم.
    دامونفوق العاده بود

  10. کاربر مقابل از mazdak2536 عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده است:

    hamed.simop (2016/07/19)

  11. Top | #6

    تاریخ عضویت
    10 2014
    نوشته ها
    1,249
    محل سکونت
    سیدنی
    تخصص
    Registered Migration Agent
    میزان امتیاز
    2629
    دو تا سایت رو معرفی میکنم که ما پسرمون رو پوش کردیم که وقتی رو که در روز پای تلوزیون یا آی پد صرف میکنه ( روزی یکساعت تا دوساعت ) رو با اونها پر کنه و خوشبختانه استقبال کرده و هشتاد درصد این وقتش با اونها صرف میشه . آموزش اشکال و اعداد و رنگها و همینطور سرودها و آوازها رو کامل برای آرون انجام داده اند .
    http://www.mothergooseclub.com/
    Busy Beavers – Kids Learn English Songs

    هر دو کانال یوتیوب بسیار کامل و خوبی دارند که در صورت دسترسی میشه از اونها استفاده کرد .

  12. 6 کاربر مقابل از دامون عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند .

    Ally (2015/03/11),hamsh (2015/03/10),ladi.heji (2016/03/10),mazdak2536 (2015/03/10),shima (2015/03/18),sjavadin (2015/03/10)

  13. Top | #7

    تاریخ عضویت
    07 2016
    نوشته ها
    2
    تخصص
    تجارت الکترونیک
    میزان امتیاز
    0
    اینکه این بازی ها با فرهنگ ما اثیرانی ها تقابل و یا هم جهتی دارد مبحث مهمی خواهد بود که شاید در پست جدیدی باید به آن پرداخته شود. مرسی از سایت خوبتون

  14. Top | #8

    تاریخ عضویت
    01 2016
    نوشته ها
    46
    تخصص
    مهندس عمران
    میزان امتیاز
    13
    نقل قول نوشته اصلی توسط دامون نمایش پست ها
    دو تا سایت رو معرفی میکنم که ما پسرمون رو پوش کردیم که وقتی رو که در روز پای تلوزیون یا آی پد صرف میکنه ( روزی یکساعت تا دوساعت ) رو با اونها پر کنه و خوشبختانه استقبال کرده و هشتاد درصد این وقتش با اونها صرف میشه . آموزش اشکال و اعداد و رنگها و همینطور سرودها و آوازها رو کامل برای آرون انجام داده اند .
    Nursery Rhymes Videos, Songs & More - Mother Goose Club
    Busy Beavers – Kids Learn English Songs

    هر دو کانال یوتیوب بسیار کامل و خوبی دارند که در صورت دسترسی میشه از اونها استفاده کرد .
    من واسه پسرم کل mothergooseclub ها رو از یه سالگیش تا الان که حدود دو سالش دانلود کردم و داره میبینه
    الانم یه کانالی هست که اسم کارتونش blippi هست قسمتهای مختفی داره . فسقل ما هم عاشق قسمتهای مربوط به تراکتور و هواپیماش شده
    در ضمن بی بی انیشتین فراموش نشه

  15. 2 کاربر مقابل از hamed.simop عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند .

    hamsh (2016/07/19),دامون (2016/07/19)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •