سلام ، آیا این بازدید اول شماست ؟ یا
نمایش نتایج: از 1 به 6 از 6

موضوع: چرا مهاجرت؟

  1. Top | #1

    تاریخ عضویت
    11 2014
    نوشته ها
    342
    محل سکونت
    Melbourne
    تخصص
    .Net Developer
    میزان امتیاز
    404

    چرا مهاجرت؟

    سلام،
    من حداقل 2 ساله که هنوز موفق نشدم شرایط لازم رو کسب کنم ولی هنوز شک اینکه آیا مهاجرت برای من درست هست یا نه برایم مطرح هست و دوست دارم دوباره این سوال تکراری رو اینجا مطرح کنم.
    خوب احتمالا همگی شنیدیم که مهاجرت یک تصمیم شخصی هست و بسته به شرایط، بک پراند ، نگرش و بسیاری عوامل دیگه فرد به فرد متفاوت هست و قطعا امکان نسخه پیچی وجود ندارد اما به این به معنی نیست که امکان مشورت و همفکری جهت سیقل زدن بیشتر این تصمیم کار نادرستی هست، تجربیات و نگرش های افراد مختلف می تونه به تصمیم گیری دیگران کمک کنه و قطعا مقوله مهاجرت یک مقوله ایزوله نیست.
    من الان توی ایران شرایط کاملا خوبی از نظر دارمدی دارم و اطراف تهران زندگی و کار می کنم که باعث میشه کمتر در معرض آلودگی هوا قرارداشته باشم. اما شاید چند وقت دیگه که بچم بخواهد بره مدرسه مجبور بشم که برم تهران.
    من شهرستانی هستم و الان هم از خانواده دورم پس وزن نزدیکی به خانواده و دوستان قدیمی کمی کمرنگ تر شده است البته که یک گزینه ممکن برای من با حفظ درامد، مهاجرت به شهرستان مبدا هست که فعلا نمی پسندم.
    امنیت شغلی بالاتری به نسبت مقصد مهاجرت الان برای خودم در ایران متصور نیستم، یک شرکت خصوصی با تمام حساب کتاب های خودش.
    مهمترین نگرانیم از موندن در ایران آینده به نظرم کاملا مبهم و کمی تیره هست چه برای خودم و چه همسر و فرزندم.
    مهمترین نگرانیم از رفتن بعد از دست دادن موقعیت کاری فعلیم ، وابسته شدن به شرایط رفاهی و آرامش احتمالی مقصد مهاجرتم هست.
    چیزهایی که در اینجا الان کم و بیش اذیت ویا نگرانم می کنه:
    از همه مهمتر دورنمای بسیار مبهم و کمی تیر از آینده در اینجا،
    سیلابس مدارس ایران و سربازی اجباری برای پسرم هست،
    اجبار به تظاهر به هزار و یک دلیل،
    محدودیت هایی مختلف برای زندگی تا حدی آزاد برای خودم و همسرم،
    ارزش پولی کم درامدم که اگر ماهی 3 میلیون تومن بتون پس انداز کنم میشه ماهی 1000 دلار ،البته وقتی بیزینس خودم رو ندارم و برای دیگران به نوعی کار می کنم،
    کمی هم موضوع پاسپورت و هویت و اعتبار در خارج از مرز
    چیزهایی که از اونجا نگرانم می کنه:
    از دست دادن موقعیت کاری اینجا، که اگر مجبور به برگشت بشم احتمالا ازم زمان میگیره تا دوباره بسازمش و تقریبا راهی برای حفظ اش در حالی که اینجا نیستم ندارم.
    وابسته شدن به رفاه و آرامش احتمالی در مقصد و سخت شدن برگشت به خاطر ریشه دووندن در اونجا

    این بگم که من یک برنامه نویس خیلی خوب با معیارهای اینجا هستم و تقریبا با تکنولوژی های روز کار می کنم و تا حد خوبی هم اینجا آچار فرانسه بودن رو بلدم.

    خیلی برام ارزشمند و دوست داشتنی هست که نظرات دیگران رو هم در مورد تصمیم خودم بگیرم، شاید بتونه بهم قوت قلب بده در تصمیم ام یا زودتر از یک تصمیم اشتباه دورم کنه

  2. کاربر مقابل از mehran عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده است:

    hamedv90 (2015/11/27)

  3. Top | #2

    تاریخ عضویت
    11 2014
    نوشته ها
    225
    محل سکونت
    تهران / ایران
    تخصص
    Civil Engineer
    میزان امتیاز
    193
    سلام مهران عزیز
    وقتی نوشته شما رو خوندم یاد زمانی افتادم که خودم میخواستم این تصمیم رو بگیرم. شرایط فوق العاده سختی بود برای تصمیم گیری.
    بزار برات یکم توضیح بدم تا بدونی منظورم از این حرف چیه
    ببین دوست من. خانواده من از قشر متوسط یکمی رو به بالا هستند. تقریبا شمال شهر تهران (نه خیلی بالا) زندگی میکنند. من از ابتدا با بعضی عقاید سنتی خانوادم مشکل داشتم (البته نه مشکل حاد) این بود که برای دانشگاه ترجیح دادم شهرستان درس بخونم. با وجود عدم رضایت خانواده رفتم شهرستان و شروع کردم به تحصیل. بعد از تحصیل هم دیگه به صورت کلی خودم زندگی کردم این یعنی اینکه از حدود 18 سالگی به بعد مجبور بودم روی پای خودم بایستم.
    پارسال بعد از اینکه چندین سال کار کردم و با توجه به اینکه از صفر مطلق شروع کرده بودم پله پله پیشرفت کردم و سرپرست فنی یکی از پروژه های عمرانی مهم تهران شده بودم توی این مدت فوق لیسانس ژئوتکنیک هم گرفتم و از نظر مالی هم بالاخره تونستم خونه بخرم (یکی از اهدافم بود که با دوسال تعویق در سن 32 سالگی محقق شد)
    بعد تازه به خودم اومدم خوب حالا چی؟؟؟؟ هدف بعدیم ازدواج کردن و تشکیل خانواده بود. حتی کیس مناسب هم پیدا کردم و مدت زیادیه که با هم هستیم. اون موقع به این فکر کردم که خوب یعنی ادامه زندگی من میشه ازدواج و از همه مهمتر تربیت فرزند.
    این موقع بود که انگار یهو چشمم به واقعیت باز شد که بابا هر چقدر هم که کار کنی در نهایت چیزی که برایت میمونه چیه؟
    خوبه مثلا آپارتمان 50 متری رو بکنی 100 متری ؟ بعدش بری محله های بهتر؟ بعدش چی خوب دیگه قطعا پیر شدی و تازه به خودت میای که پس لذت بردن از زندگی چی شد؟ هوای آلوده تهران حتی فرصت رفتن به لذتهایی که میشه خیلی راحت به دستشون آورد رو ازت میگیره. بچه که به دنیا بیاد حس اینکه میخواد بره توی مدرسه ای که اولین چیزی که بهش یاد میدن ......... هست که اصلا مورد قبول من نیست چی میشه؟
    تازه فهمیدم که معادله رو بدجوری دارم پیچیدش میکنم. تصمیم گرفتم بهش فکر نکنم و ادامه زندگیمو بدم . اما مگه میشد. همیشه به این فکر میکردم که اگر الان فرصتم بگذره دیگه هیچوقت جای برگشتی برام باقی نمیمونه. همچنین همیشه به برادرم که به آمریکا مهاجرت کرده بود فکر میکردم. و اینکه چقدر رفتارش با قبلش متفاوت شده بود. با وجود اینکه از من کوچکتر بود انگار خیلی پخته تر و بهتر فکر میکرد. ،
    سرتون رو درد نیارم
    بعد از مدتی یک روز که با خانومم صحبت میکردیم بهم گفت تو که اینقدر مینالی چرا حداقل تلاشت رو نمیکنی و نمیری تا خودت تجربه کنی؟ ته تهش این میشه که نمیشه و برمیگردی. تا کی میخوای سرچ کنی ؟ از اینو اون بپرسی و ..... اینطوری یک عمر خودتو برای کاری که دوست داشتی انجام بدی اما انجام ندادی سرزنش خواهی کرد..

    خلاصه اینکه بعد از یکهفته که توی سایت های مختلف مراحل رو چک کردم و با چند تا وکیل صحبت کردم تصمیم گرفتم این کار رو انجام بدم.
    حالا کلی مانع جلوی پام بود که باید برداشته میشد.
    اولیش اسس بود که خدارو شکر آیلتس نمیخواست و انجام شد
    دومیش هم که آیلتس هست که هنوز انجام نشده. (قابل توجه شما که اینقدر جدی تصمیم گرفتم که از وقتی اسسم اومده کلا استعفا کردم و نشستم دارم آیلتس میخونم) اول فکر میکردم آیلتس گرفتن کار ساده ایه و سه ماهه جمعش میکنم . اما واقعا 7 گرفتن مشکله و باید خیلی کار کرد.

    خلاصه اینکه دوست عزیز
    من هم مثل شما همه چیز داشتم . خانواده خوب (کلا با خانواده ام رابطه بسیار خوب و عالی دارم و همیشه توی دورهمی هامون میگیم و میخندیم و کلی هم هوای همدیگر رو داریم تنها موضوع اینه که با خانواده زندگی نمیکنم.) خونه ، ماشین ، کار خوب و از همه مهمتر یک همراه خیلی خوب برای ادامه زندگی و...... و اینها همه باعث میشه تصمیم به مهاجرت سخت تر و سخت تر بشه اما......
    تهش فکر نمیکنم بتونم از زندگی ای که در ایران خواهم ساخت راضی باشم. آینده فرزندم برام خیلی مهمه . ضمن اینکه درست کردن شرایط مجدد بعد از برگشت ممکنه خیلی سخت باشه اما سخت تر از اون یک عمر زندگی با این تفکره که چرا زمانی که میتونستم مهاجرت کنم نکردم. هنوز شرایط ایران استیبل نیست که بشه حتی برای سال آیندت برنامه ریزی کنی. خودتون بهتر میدونید منظورم چیه و لازم به توضیح نیست. درسته که مهاجرت به هر حال ریسک داره و هرچقدر هم به خودت مطمئن باشی بازهم نمیشه راجع بهش دقیق صحبت کرد اما انجام ندادنش هم بحثی میشه برای خودش.
    دوست عزیزم من نمیدونم روحیات شما چطوره و تا چه حد ریسک پذیر هستید اما من با تجربه های اندکی که تا به حال داشتم به این نتیجه رسیدم که
    ساحل افتاده گفت : « گر چه بسی زیستم
    هیچ نه معلوم شد آه که من کیستم .»
    موج ز خود رفته ای، تیز خرامید و گفت :
    « هستم اگر می روم گر نروم نیستم . »
    من ترجیح میدم تجربه کنم این موضوع رو و ریسک بیکارشدن و تن دادن به کارهای کژوال و خانه به دوشی و هزارو یک سختی دیگه رو قبول کردم اما میخوام این تجربه رو خودم داشته باشم و تواناییهام رو در تشکیل یک زندگی جدید در جایی متفاوت بسنجم.
    خلاصه ما که تصمیم گرفتیم مسیر سخت تر ،اما به نظر بهتر، رو انتخاب کنیم.

    امیدوارم شما هم بتونید تصمیم درستی بگیرید.
    ویرایش توسط M.S.T : 2014/12/25 در ساعت 10:08 PM

  4. 9 کاربر مقابل از M.S.T عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند .

    hamedv90 (2015/11/27),hamsh (2015/04/23),mazdak2536 (2015/04/23),mehran (2014/12/27),sha-bak (2014/12/29),soolmaz (2015/04/23),محمد (2014/12/25),حمید (2015/04/24),دامون (2014/12/25)

  5. Top | #3

    تاریخ عضویت
    04 2015
    نوشته ها
    11
    میزان امتیاز
    1
    اگر شما دارای شرایط من بودید .......

    من یک شهرستانی هستم و توان اقتصادی خانواده من متوسط است و رشته ی من از آینده تضمینی برخوردار نیست ، و برای داشتن یک کار باید غرورت روزی چند بار شکسته شود ، دوستان زیادی هم ندارم در تهران هم در یک خانه اجاره ای به تنهایی زندگی میکنم و سرمایه چندانی هم ندارم که یک کسب و کار برای خودم ایجاد کنم و تنها دلیل نگهدارنده من خانواده ام است من نیاز چندانی به آنها ندارم ولی برخی از اعضای خانواده از نظر عاطفی به من وابسته اند برای من دو راه موجود است :1)رفتن از ایران 2)خواندن رشته های دکترای حرفه ای شاید که روزی راحت زندگی کنم شما شرایط من را داشتید آیا مهاجرت را بهترین گزینه نمی دانستید؟من نه آدم مذهبی هستم و نه آدمی که هنجار ها و انسانیت رو از یاد ببرم آیا ته مایه مذهبی من باعث رنجش من در محیط زندگی غرب نخواهد شد ؟

  6. Top | #4

    تاریخ عضویت
    12 2014
    نوشته ها
    196
    محل سکونت
    Perth
    تخصص
    Computer Network Engineer
    میزان امتیاز
    748
    .
    “ من شهرستانی هستم و الان هم از خانواده دورم پس وزن نزدیکی به خانواده و دوستان قدیمی کمی کمرنگ تر شده است “
    وزن دوری از خانواده فعلی رو با زمان مهاجرت اصلا حتی نزدیک به هم حساب نکنین. تفاوتشون یک به صد هست. بسیار بسیار بسیار تفاوت داره. من از 18 سالگی که برای سربازی اومدم از خونه بیرون تا الان بیرون هستم و دوران کار و تحصیل هم شهرها و کشورهای مختلف بودم و کلا فکر میکردم تنهایی به من سازگار نیست چون کلا از اون زمان من دور از خانواده بودم. باید بگم واقعا اینفکر من اشتباه محاسباتی بود. تفاوت بسیاری هست بین اینکه یکسال خانواده رو نبینین ولی در پس ذهنتون بدونین شرایط اضطراری یک بلیط یک ساعت بعد خونه هستید با اینکه هز شب وایبر و اسکایپ ولی بسیار دور از خانواده و دوستان صمیمیتون. شما بخشی بسیار مهم از زندگیتون رو باقی میزارید و خارج میشید.

    " مهمترین نگرانیم از موندن در ایران آینده به نظرم کاملا مبهم و کمی تیره هست چه برای خودم و چه همسر و فرزندم".
    بله ایران در شرایط فعلی آینده ای نداره که بسادگی قابل محاسبه باشه. هرچیزی هر روز یه جوره ولی این هم باعث نمیشه سیستم سایر کشورها متناسب با همه افراد باشه.

    "مهمترین نگرانیم از رفتن بعد از دست دادن موقعیت کاری فعلیم ، “
    من در ایران شرایط کاری خوبی داشتم و در یک شرکت درجه یک هم کار میکردم. مهمترین چیزی که بهم کمک میکرد در این دسته از نگرانیها این بود که می دونستم بی تعارف اگر از شرکتی که داخلش هستم بیام بیرون ، تو همون ایران ، من ظرف بک هفته حداکثر می تونم برم سر کار مرتبط یه شرکت رده بالا دیگه . بار فنی کافی داشتم که نگران نباشم و به اندازه کافی شناخته شده بودم. این سنگ محک ساده بهم اعتماد بنفس می داد که بگم فکر میکنم اگر توی کشور دیگه هم باشم توانایی دارم که بتونم کار پیدا کنم. اینکه میزان اعتماد بنفس من چقدر درست یا غلط بوده بکنار ولی فکر میکنم شما قبل از مهاجرت باید حتما به یه جنین سطحی از اعتماد بنفس در همون ایران رسیده باشید.

    “وابسته شدن به شرایط رفاهی و آرامش احتمالی مقصد مهاجرتم هست "”
    اینکه خوبه که !

    " از همه مهمتر دورنمای بسیار مبهم و کمی تیر از آینده در اینجا،"
    این یکی از دلایل مهاجرت من هم بوده ولی همونطور که ذکر کردم دلیل نیست که اینجا هم حتما مناسب حال باشه.

    " سیلابس مدارس ایران و سربازی اجباری برای پسرم هست، "
    نحوه تربیتی اینجا بسیار با ایران متفاوته. سیلابسهای درسی ایران بد بود ولی اینجا هم سیلابسهای درسی بیهوده و غیر صروری بسیار بسیار زیاد دارند.حتی در مقام مقایسه ، ایران زبان دوم عربی می خوندیم و غر میدیم ، اینجا اینا اندونزیایی می خونن و غر میزنن ( کاملا هم حق دارن!) . سیلابسهای بیخود اینقدر زیاده که کم کم میبینین بجای یادگیری ضروریات دارن وقتشون رو صرف مزخرفات میکنند و تنها از بچه ها در مدرسه دارن نگهداری می کنند. شیوه آموزش تبدیل شده به پروجکتور و فیلم از روی یوتیوب. دیدن کارتون up و فیلم Batman سرکلاس. در کنار اینها تربیت اخلاقی بچه ها بسیار ناامید کننده هست و باور بفرمایید آرزو میکنین میشد بفرستین بچه رو سربازی ! تربیت بچه ها اینجا به مراتب سختتر از ایرانه و همینطور شما نویز از اطراف که شامل مدیا و چند فرهنگی هم هست به سختی های شما اضافه خواهد کرد. امکانات برای رشد بچه ها (مخصوصا کوچیک) بسیار زیاده ولی زمانیکه نگاه به میزان زیاد نوجوانانی که زندگیشون به جهالت داره میگذره و میزان بی توجهی که نوجوانان به ارزشهای خانوادگی دارند می اندازید، اونوقت ممکنه جدی یاد ایران کنین

    " اجبار به تظاهر به هزار و یک دلیل،"
    متوجه نشدم منطورتون رو ولی خوب اینجا هم تظاهر وجود داره ولی به تناسب کمتر از ایران. اون فرهنگ فخر فروشی که در ایران هست اینجا بمراتب کمتره. افراد عموما بر اساس ماشین و یا وضع ظاهریشون و یا شغلشون قضاوت و یا دسته بندی نمیشن


    "محدودیت هایی مختلف برای زندگی تا حدی آزاد برای خودم و همسرم، "
    بله از این بابت وضعیت از ایران بمراتب بهتره

    " ارزش پولی کم درامدم که اگر ماهی 3 میلیون تومن بتون پس انداز کنم میشه ماهی 1000 دلار ،البته وقتی بیزینس خودم رو ندارم و برای دیگران به نوعی کار می کنم، "
    از لحاظ ارزش پولی شاید محاسبه شما درست نباشه. ارزش درآمد به مخارج ضروری رو باید حساب کنین تا ببینین چقدر تفاوت برای شما ایجاد خواهد شد. اگر منظورتون اینه که شما تنها در زندگی کارمندی رو بلد هستید (اشکال نداره من هم همینطورم) باید عرض کنم اینجا هم شما تنها کارمند خواهید بود ولی از لحاظ کیفیت زندگی در اون سطح ، یک کارمند ساده در استرالیا بنظر میاد آسایش و کیفیت بهتری رو در زندگیش داره. من هم این مشکل رو داشتم در ایران. پس انداز متناسب می کردم ولی چون پشتوانه مالی نداشتم تو خرید موارد ابتدایی کم میوردم و میدیدم واسه مثلا یه ماشین پرابد من باید سالیان سال پول جمع کنم! این مورد در اینجا بهتره و کارمند با حقوق کارمندی توان برنامه ریزی بهتر و دسترسی به متوسط زندگی رو داره ولی اشتباه نشه اون همچنان یک کارمند ساده هست و همون مشکلات ایران رو برای پس انداز و برنامه ریزی و هزینه و بودجه و غیره در سطح بالاتر همچنان داره

    "کمی هم موضوع پاسپورت و هویت و اعتبار در خارج از مرز"
    چه ایران چه اینجا تا میبینن ایرانی هستی سوالاتی ازت میپرسن که خوشت نمیاد جواب بدی. پاسپورت اینجا رو هم بگیری فایده اش اینه که خوب مسافرت خواستی بری بعضی جاها ویزا دیگه نمی خوای ولی مشکل هویت و اعتبار با خارچ رفتن برطرف نخواهد شد

    در ادامه :
    یکی از دلایلی که من مهاجرت کردم فارق از همه مکافاتها این بود که من یکی از اهداف زندگیم از بچگی دیدن و تجربه کردن زندگی در یه دنیای بزرگ بود. این اینقدر مهم بود که حتی به قیمت بدبخت شدنم هم می خواستم امتحانش کنم. یه ماجراجویی بود که در طول زندگیم همیشه می خواستم و هزینه اش برام زیاد مهم نبوده ( ضمن اینکه شما الان دیگه تنها یک نفر نیستید که بخواهید بگید هزینه برای شما مهم نیست)
    نکته بعدی اینکه من اعتقاد دارم پروسه مهاجرت یه زمان و سنی داره. اگه این زمان برای شما گذشته شاید بهتره به گزینه های دیگه فکر کنین
    ویرایش توسط babaak : 2015/04/23 در ساعت 04:31 PM
    "A lion doesn't concern himself with the opinions of a sheep"
    Tywin Lannister

  7. 9 کاربر مقابل از babaak عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند .

    hamedv90 (2015/11/27),hamid (2015/04/24),M.S.T (2015/04/24),mazdak2536 (2015/04/23),mehran (2015/04/23),Migrant (2015/04/23),mohammad_eslami (2015/04/23),Reza (2015/04/25),حمید (2015/04/24)

  8. Top | #5

    تاریخ عضویت
    11 2014
    نوشته ها
    342
    محل سکونت
    Melbourne
    تخصص
    .Net Developer
    میزان امتیاز
    404
    بابک جان، اول ممنونم از وقتی که گذاشتی، اگر چه ما قصدمون تصمیم گیری اینجا نیست اما به نظرم بست دادن بیشتر موضوع می تونه فواید زیادی داشته باشه:

    بذار از جمله آخرت شروع کنم "پروسه مهاجرت یه زمان و سنی داره. اگه این زمان برای شما گذشته شاید بهتره به گزینه های دیگه فکر کنین"، من هنوز 32 سالم نشده ، اگر چه شاید به نسبت سن ام کمی جلوتر باشم از لحاظ موقعیت کاری (من مدیر یک تیم حدود 10 نفره هستم) و همینکه مثلا من یک بچه دارم در حالی که تعداد قابل توجه ای از هم سن و سال هام حتی شاید ازدواج هم نکردند. تاکید بکنم منظور از جلو بودن اصلا بالاتر یا بهتر بودن نیست، صرفا از نظر زمانی تقریبا خودم رو جلوتر می بینیم. و شاید به همین خاطر هم باشه که شاید شک کردن بیشتر سراغم بیاد، چون آدم ها هر چقدر جلوتر میرن محتاط تر میشن و ریسک پذیریشون کمتر میشه از یک طرف هم ریشه ها و وابستگی هاشون قوی تر و بیشتر میشه. در مجموع از این جنبه، خیلی تصمیم سختی هست برای من.

    در مورد ارزش پول و جنبه مالی مهاجرت بذار یک جور دیگه حساب کنیم، اینکه شرایط نسبی یک کارمند اونجا و اینجا کم و بیش مشابه و اما در مقایسه اونجا قطعا بهتر، اکی. چندتا از دوستان من که 2 تا 5 سال پیش اومدن اونجا دریافتی شون حدود 5 تا 7.5 هزار دلار ماهیانه هست، حالا اگر فرض کنیم درامد همسر هم ندارند، یعنی با 4 هزار به نظرت نمیشه یک زندگی معمولی داشت و 1000 تا هم به عنوان قسط مسکن در نظر گرفت این یعنی اگر من توی ایران بتونم ماهی حدود 3میلیون تومن برای مسکن بذارم کنار ، دو طرف تازه میشیم یکسان، حالا اگر من توی اونجا مثلا 5.5 هزار دارمدم باشه، به نظرم کلی تفاوت ایجاد میشه.

    در مورد سرفصل دروس با این توصیفات که اونجا هم باید یکسری مزخرفات از نوع دیگه بچه یادبگیره اصلا خوب نیست، اینکه مدارس روی اخلاقیات کار نمی کنن اصلا خوب نیست، ولی تا اینجا پس میشه اینجا و اونجا حداکثر برابر اما موضوع سربازی رو اصلا نمی تونم قبول کنم، یعنی به نظرمن هیچ جور سربازی اجباری در بهترین سن بازدهی قابل توجیه نیست و هیچ فایده ای نداره و هیچ تاثیر مثبتی در شخصیت فرد نمی تونه بذار که بسیاری مضرات هم داره.

    در مورد توانایی کاریابی ، "می دونستم بی تعارف اگر از شرکتی که داخلش هستم بیام بیرون ، تو همون ایران ، من ظرف بک هفته حداکثر می تونم برم سر کار مرتبط یه شرکت رده بالا دیگه" ، من در توانایی های خودم با توجه اینکه توی فقط سه سال اخیر بدون اینکه حتی یکجا رزومه بفرستم ، حداقل چندتا پیشنهاد کار خوب بهم شد ، هیچ شکی ندارم، اما همیشه اینطوری هست که وقتی از صفر حتی به عنوان یک نیروی سینیور شروع به کار می کنی، بازهم طول میکشه توی مجموعه جدید جا بیفتی و جایگاهت محکم و ارزش ات کاملا شناخته شده بشه، این اون چیزیه که به نظرم کاریش نمیشه کرد.
    GRANT: 19 Nov 2015
    LAND: 27 Mar 2016
    Job: 26 Apr 2016


  9. Top | #6

    تاریخ عضویت
    12 2014
    نوشته ها
    196
    محل سکونت
    Perth
    تخصص
    Computer Network Engineer
    میزان امتیاز
    748
    Mehran گرامي
    منظور من از سن عدد خاصي نيست. يه برهه زمانيه كه شما خودت حس ميكني ديگه دير شده. از نظر عددي من خودم ٣٢ اومدم و متاهل. شرايطي كه عنوان مي كنين با بسياري از مهاجرين اينجا يكي هست

    در مورد مسكن بهتره بدونين من صاحب مسكن شدن در ايران برام غيرممكن بود ولي اينجا الان مسكن خودم رو دارم قسطش رو ميدم. يكي از دلايلش اينه كه من در زمان مناسبي خريدم ولي الان بازار مسكن اون شرايط رو نداره. منظورم اين نيست كه غير ممكن شده بلكه قيمتها افزايش داشته و مقداري سختتر شده و مثل قبل نيست. خانه اي كه قابل سكونت باشه و تو خرج نباشه و سايز مناسبي هم داشته باشه برايخريدش شما بايد به ساب اربهاي دورتري چشم داشته باشيد . در بعضي از شهرها هم مانند سيدني قيمتها اينقدر بالا هستند كه حتي با دو حقوق هم بازپرداخت وام ساده نيست.
    در كنار همه اينها در صورتيكه شما داراي پشتوانه مالي نيستيد و اينجا مي خواين خونه بگيريد و عموم پرداخت رو وام داشته باشيد ، داشتن تنها يك حقوق ريسك بسيار بالايي رو متوجه شما مي كنه. توجه كنين كه نميگم امكان نداره. من خودم همين هفته پيش خونه دوستي بودم كه مانند شما يك بچه داره و درامدش هم دقيقا ٤٥٠٠$ در ماه هست و تازه خونه خريده. بسيار هم فرد دوست داشتني هست. منظورم اينه كه ريسكش بالاست چون عموم حقوق شما ميره و پول چنداني براتون باقي نميمونه. من در تاپيكهاي ديگه ليست مخارج شما رو گفتم. ٥٠٠$ ماهيانه كه ميفرماييد ميتونه نقش زيادي بازي كنه براي شما ساليانه ٦٠٠٠$ به ارمغان مياره كه شما بسته به محل زندگيتون براي خونه خودتون بايد حدود ١٧٠٠$ تا ٢٧٠٠$ ساليانه بديد به شهرداري كه ميان اشغالهاي شما رو جمع ميكنن! بقيه اون رو هم ميتونم هزارتا خرج ديگه برات رديف كنم.
    نكته كه توجه داشته باشي اينه كه بنظر من خونه دار شدن در ايران براي كسي كه پشتوانه نداره و با وام و اينها غير ممكنه ولي در استراليا اين كار سخت محصوب ميشه. يعني شدني هست ولي ريسكش با شرايط شما بالاست (ولي بسياري هم ريسكش رو قبول ميكنن و انجام ميدن) وام گرفتن بسيار ساده هست ولي توانايي پس دادن ٣٠ ساله اون سخته. پرداخت بيمه وام و اينكه حداقل ٢٠ درصد پول پيش خونه رو داشته باشي و چيزهاي ديگه هم هست كه تويتاپيك خانه دوستان توضيح خواهند داد. همه اينها به شهر و قيمت و مكان خونه و عمر خونه و سايزو فاصله تا محل كار و اينها هم بستگي داره كه خريدش رو براتون توجيه يا غير ميكنه

    درمورد كار
    اينجا هم همينطوره. يعني شما به هر حال بايد يه مدت پايه داشت باشيد تو يه شركت تا بتونين يه حاشيه اي دور خودتون داشته باشيد. من مثلا خودم تصميم به تغيير شغل ندارم چون الان اينجا اعتباري دارم و نمیتونم صفرش كنم ولي زمانيكه از ايران خارج شدم به هر حال مجبور بودم از اين مرحله عبور كنم. از اونجا كه كار شما رشته كامپيوتر هست ، اندكي وضعيت كار براي رشته شمااينجا بهتر از ساير رشته ها هست ولي همچنان توانايي كاريابي شما به توانتون در مصاحبه ، زبان ، مدارك بين الللي و تخصصتون ربط خواهد داشت
    ویرایش توسط babaak : 2015/04/23 در ساعت 08:38 PM
    "A lion doesn't concern himself with the opinions of a sheep"
    Tywin Lannister

  10. 3 کاربر مقابل از babaak عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند .

    hamedv90 (2015/11/27),mehran (2015/04/23),prznasim (2016/05/25)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •